نويسنده: یاسان- سه شنبه 1392/03/10
اواخر فروردین ماه 92- تو این عکسها می تونید آسمان روز اورمیه رو ببینید :)
البته داداش رضا جووووووووووونم در گرفتن این عکس ها به من کمک کرده که جا داره ازشون تشکر کنم.

حوالی میدان امام علی (ع)- اورمیه

دره شهدا (دره قاسملو) - روستای قاسملو

دره شهدا (دره قاسملو) - روستای قاسملو
نويسنده: یاسان 1392/1/10
این عکس ها رو، در تعطیلات نوروزی امسال گرفتم. امیدوارم از دیدنشون لذت ببرید.

دره شهدا (دره قاسملو)

دره شهدا (دره قاسملو)

خان دره سی
برای دیدن عکس ها در سایز بزرگتر، آن ها را ذخیره کنید.
نويسنده: یاسان - یکشنبه 1392/01/18
این عکس ها رو طی تعطیلات نوروزی گرفتم. امیدوارم از دیدنشون لذت ببرید.



نمایی از سد شهر چای اورمیه از روی سد



سر داغی

باراندوز چای (نمایی از روی پل واصل روستاهای عربلو و جیرانلار)
نويسنده: یاسان - جمعه 1391/03/19
برای رصد گذر زهره رفته بودیم کاظم داشی واقع در
روستای گورچین قلعه در 65 کیلومتری اورمیه. گزارش رصد رو بعدا در وبلاگ
قرار خواهم داد. فعلا گفتم چند تا از عکس هایی رو که گرفتم اینجا قرار بدم
تا شما هم از طبیعت زیبای این منطقه استفاده کنید. ولی حیف که به خاطر پس
روی آب دریاچه طراوت و شادابی گذشته رو نداره، حیف و هزاران افسوس :(


نويسنده: یاسان - چهارشنبه 1391/03/17
سعی کردم در این عکس ها گوشه ای از طبیعت بسیار زیبای شهر خوش آب و هوای اورمیه رو به تصویر بکشم:

جاده انهر- خرداد ماه 91- اورمیه

دشت گل های بابونه- غرب اورمیه

منطقه جنگلی مارمیشو- اورمیه- خرداد ماه 91

ماه و بید تبریزی (قلمه)- خرداد ماه 91- اورمیه
سعی کردم در این عکس ها گوشه ای از طبیعت بسیار زیبای شهر خوش آب و هوای اورمیه رو به تصویر بکشم:

دشت گل های بابونه در غرب اورمیه

دریاچه پشت سد شهرچای اورمیه- افراد در حال ماهیگیری

غروب خورشید

باراندوزچای- روستای عربلو- اورمیه
بعد از ذخیره عکس ها، می تونید اونها رو در ابعاد بزرگتر مشاهده کنید.
نويسنده: یاسان - شنبه 1390/07/30
نويسنده:یاسان - پنجشنبه 1390/07/28
به نقل از
پایگاه خبری فضای سبز و محیط زیست ایران:
گروه محیط زیست طبیعی: محمدعلی الله
قلی: در چند ماه گذشته اخبار بسیاری مبنی بر خشک شدن و پس روی آب دریاچه ارومیه در
خبرگزاری ها و نشریات انتشار یافته است ، ولی به جرات می توان گفت که هیچ خبری عمق
دردناک این فاجعه را نمی تواند بیان کند چرا که واقعیت از حد تصور همه ما خارج است. بلایی که امروز بر سر این دریاچه بی
بدیل آمده است صرفا به خشک شدن آن ختم نمی شود، شرایطی که امروز در این دریاچه و
به تبع از آن در پارک ملی ارومیه حکمفرماست بی شک هرگز با تمهیدات سطحی و حتی غیر
سطحی اتخاذ شده -از نظر نگارنده- به سادگی و در زمان کوتاه، تغییر پذیر نخواهد بود. تشکیل سازندهای نمکی چند لایه و قطور
و چند لایه در ساحل و کف دریاچه ، افت شدید آب و شوری 450 گرم در هر لیتر آب
دریاچه ، امروز دیگر دریاچه را از آستانه تحمل هر موجود زنده ای خارج کرده تا مرگ
قطعی پیش برده است . تمامی چشمه های
آب شیرین جزایر دریاچه، مانند کبودان که زیستگاه 1114 راس قوچ و میش ارمنی بوده و
یا جزیره زیبای اشک که زیستگاه 200 راس گوزن زرد ایرانی بودند امروز، کاملا خشک شده اند و با پس
روی آب دریاچه این دو جزیره به همراه جزیره اسپیر به یکدیگر متصل شدند و اینک این
3 جزیره زیستگاه مشترک این دو گونه ارزشمند را تشکیل می دهند که متاسفانه در تمام نقاط
اجساد گوزن ها و قوچ و میش ها به چشم می خورند. طبیعی است که این دو گونه با پسروی
بیشتر آب دریاچه این زیستگاه ها را به سمت خشکی های اطراف دریاچه ترک خواهند کرد. اما تراژدی بزرگتر این بود که در یک
پیاده روی در سواحل مشرف به دریاچه در کمتر از 200 متر با دهها جسد تازه و قدیمی
از انواع پرنده مواجه شدیم که در میان آنها لاشه های بیشماری را لاشه پرندگان
مهاجری رقم می زدند که فقط قصد عبور از منطقه را داشته اند. پرندگانی مانند انواع پرستوها، بادخورک ها، چک چک ها، چکاوک
ها، زرده پره ها، سهره، بلدرچین، باکلان، عقاب، جغد، کلاغ، حواصیل ها و ... افسوس و هزاران دریغ دریاچه ارومیه که
روزگاری پذیرای هزاران فلامینگو و پلیکان خاکستری و تنجه و انواع مرغابی برای زاد
آوری بود امروز نه تنها دیگر یک قطعه از این پرندگان را در عرصه خود پذیرا نیست ،
بلکه تبدیل به دام مرگ برای پرندگانی هم شده که فقط از آنجا عبور می کنند. در اطراف پاسگاه محیط بانی جزیره اشک
که در گذشته نه چندان دور بی شک یکی از زیباترین پاسگاه های ایران زمین بوده است،
نه از آن سر سبزی درختان بنه و کیکم خبری است نه از شکوه دریاچه حتی تا دور دست
های آن.آنجه امروز باقی مانده، اجساد بی جان صد ها پرنده و دهها گوزن زرد و قوچ و
میش است که به دلایلی معلوم و نامعلوم در شعاع کمی از پاسگاه جان داده یا در حال
جان دادن هستند و قلب و روح هر بیننده ای را همچون گدازه های آتشفشانی می سوزاند. ما چه کردیم با این دریاچه و با این
طبیعت بی بدیل؟ و چه پاسخی داریم برای آیندگان که نفرین شان را نثارمان خواهند
کرد؟